عاشقانه
دیروز با یک دسته گل رز آمده بود به دیدنم .
با یک نگاه مهربان .
همان نگاهی که سالها آرزو داشتم و از من دریغ می کرد .
گریه کرد و گفت دلش برایم تنگ شده است .
ولی من فقط نگاهش کردم .
وقتی رفت سنگ قبرم از اشکهایش خیس شده بود .

دریاب تا باهم آشنا شیم
بیا تا پر بگیریم از غم و غصه رها شیم
غریبه ! زخمی قلبم بیا و مرهمش باش
توی کولاک بی مهری بیا و همدمش باش
غریبه ! وقتی نیستی بی تو تنها و غریبم
شبها از نور مهتاب هم من حتی بی نصیبم
غریبه ! قلبمو نشکن نزار تنها بمونم
بیا تا در کنارت شعر خوشبختی بخونم !
غریبه ! تکیه گاهم شو بیا بی تو اسیرم
دوامی من ندارم بی تو برگی زرد و پیرم !![]()

بي جهت ازم بريدي شايدم يكي رو ديدي
ديگه نه نامه و حرفي ٬ نه تماسي و نه زنگي
بي خدافظي گذاشتي عابراي روياهامو
حتمنم تو اين خيالي كه ديگه خيلي زرنگي
اما اينو مطمئن باش دنيا اينجور نمي مونه
دامن تو رو مي گيره آه سرد دل تنگي

اي كه تويي همه كسم بي تو ميگيره نفسم
اگه تو رو داشته باشم به هر چي ميخوام ميرسم
به هر چي ميخوام ميرسم
نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس ميخوام
عمر دوباره ي مني تو رو واسه نفس ميخوام
تو رو واسه نفس ميخوام


کاش بدونم از کدوم جاده میای
تا دو تا دستامو دروازه کنم
گریه هامو سربدم رو دامنت
روی سینه ات نفسی تازه کنم
کاش بدوم از کدوم جاده میای
تا بشینم لحظه ها به انتظار
دو تا چشمام فانوس جاده بشن
تا ببینی جاده ها رو در شب تار
عشق من بیا که اینجا بی تو موندن نداره
بیا تا غصه بمیره من و آروم بزاره
زندگی بی تو یه زندونه برام
کاش بدونی عمر من مثل یه مهمون برام
کاش بیای تا با صدای قلب تو
جون بگیرم عمر و اندازه کنم
از دلم غصه رو بیرون بریزم
با یه بوسه نفسی تازه کنم


چه دنیای قشنگ و رنگارنگی
مردم همه دور شدن از دو رنگی
چه آدمای خوب و باوفایی
چه لحظه های شاد و باصفایی
آدما باهم همیشه یه رنگن
فقط گل ها هستن که رنگارنگن
اشکی نباریده به غیر بارون
اونم واسه شادی لحظه هامون
همه با هم صمیمی و وفادار
نه دزدی و اسیری و نه بیمار !
دوستا برای هم آواز می خونن
قناریها مبهوت و مات می مونن
وقتی که تنهایی کسی نداری
یه دست نامرئی می یاد به یاری
اینا که گفتم همش اشتباهه
باور نکن که باورش گناهه !!!![]()

اجبار نیست مرا دوست بداری همین
عشقی که رنگ رحم شود صادقانه نیست !